نابسامان

دست نوشته های یک دختر اردیبهشتی

آخرین نوشته ها

ای نزدیک

ا

در نهفته ترین باغ ها دستم میوه چید
و اینک شاخه نزدیک از سر انگشتم پروا مکن
بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست عطش آشنایی است
درخشش میوه درخشانتر
وسوسه چیدن در فراموشی دستم پوسید
دورترین آب
ریزش خود را به راهم فشاند
پنهان ترین سنگ
سایه اش را به پایم ریخت
و من شاخه نزدیک
از آب گذشتم از سایه به در رفتم
رفتم غرورم رو بر ستیغ عقاب شکستم
و اینک در خمیدگی فروتنی به پای تو مانده ام
خم شو شاخه نزدیک

مرد اسفند

م

یه موزیک درحال پخش…
چشا بسته
تکیه داده به صندلی
پاها رو میز
دلم بدجور دستاتو میخاد
_دلم امشب از خدا جز تو هیچی نمیخاد….
یه نفس عمیق که عشقتو میبره تا عمق وجودم
چقدر با تو حالم خوبه…
کنارم نیستی ولی به اندازه حجم نبودنت عاشقتری و این جبران تمام تنهاییمونه…
امشب….برای بیست و پنجمین بار پا به دنیای خودت و برای اولین بارپا به دنیای من میزاری
_سال نو یعنی تو….

نوشته‌های تازه