نابسامان

دست نوشته های یک دختر اردیبهشتی

آخرین نوشته ها

بیست و هفت

ب

بیست و‌ هفت اسفند یاد من میاره که ته مه های زمستون برام عزیزترین آدمو داره…تو! تو خودت میدونی امسال می فهمیم که دور بودنت چقد دلمونو میچلونه… تو مث هوا می مونی … من نمیخوام ازت دور باشم،تو منبع همه ی حال های خوبی،همه ی حرفایی که آدما تو راه بزرگ شدن باید بشنون،همه ی اون بپا گفتنایی هستی که آدمو جدا میکنه از اینکه راه آدمای معمولی و سطحی رو برن، تو برا من همه ی اون چیزی هستی که...

نمی فهمم

ن

نمی فهمم خودمو…
هم خوشحالم …هم ناراحت….
خیلی منتظر این روز بودما…خیلی…یعنی از اول آشناییمون تا الان…ولی خب…دله دیگه…تنگ میشه🙂
نمیدونم چی بگم…
نشسم زیر بارون و آهنگی که پخش میشه امون نمیده به گلوم…
یه شب زیر بارون که چشمم براهه
می بینم که کوچه پر نور ماهه
تو ماه منی که تو بارون رسیدی
امید منی تو شب ناامیدی…

دنیای ما

د

دنیای ما مثل یک پیاده رو است که در انتهای آن با کسی قرار داریم…
برای رسیدن به طرف مقابلمان باید از خیلی ها در این مسیر بگذریم…
باید چشم روی خیلی ها ببندیم و ایمان داشته باشیم آنکه در نهایت برای ما ایستاده است ارزش این همه رهگذر را دارد…

نوشتن

ن

نوشتن خیلی خوبه…
اما خوندن یه نوشته همیشه لذت بخش تره برا من مهم نیس که یه نوشته کوتاه باشه یا طولانی مهم اینه که حرفی که باید رو بهت زده باشه…

نوشته‌های تازه