دستهعمومی

انتهای دوستی

ا

به انتهای دوستی ام با او نزدیک میشدم،در مدت دوستیمان زیبایی های کمیابی را باهم شریک می شدیم چون دو آینه که مدام در حال انعکاس همدیگرند… ما در یکدیگر ابدیت را به تماشا نشستیم… اما روزی میرسد که دایره می چرخد و بالاخره دوران تمام می شود هر زمستانی بهاری…وهر بهاری پایانی دارد در جایی که عشق هست دیر یا زود جدایی هم هست! … خسته ام از هوای زندگی ام می روم با خودم قدم بزنم می روم از خودم رها بشوم می روم...

نمی فهمم

ن

نمی فهمم خودمو…
هم خوشحالم …هم ناراحت….
خیلی منتظر این روز بودما…خیلی…یعنی از اول آشناییمون تا الان…ولی خب…دله دیگه…تنگ میشه🙂
نمیدونم چی بگم…
نشسم زیر بارون و آهنگی که پخش میشه امون نمیده به گلوم…
یه شب زیر بارون که چشمم براهه
می بینم که کوچه پر نور ماهه
تو ماه منی که تو بارون رسیدی
امید منی تو شب ناامیدی…

نوشته‌های تازه