مردی برای زندگی

یاد بچگیام افتادم….
چقدر ساده بود کودکی…
بچه که بودم با داداشم شبا چقد کتاب می خوندم چقد حرف میزدیم چه آهنگایی گوش میدادم…
فرهاد…حبیب…داریوش…معین…ابی…
یادش بخیر… وقتی باهم می خوندیم :
کی اشکاتو پاک می کنه شبا که غصه داری
دس تو موهات کی می کشه وقتی منو نداری
شونه ی کی مرهم هق هقت میشه دوباره
از کی بهونه می گیری شبای بی ستاره….
اون موقع فک میکردم این شعر رو برای من و داداشم گفتن ..اگه داداشم نباشه کی اشکامو پاک کنه؟
گذشت …بزرگ شدیم…داداشم رفت تهران سربازی بعدش دانشگاه و بعدشم ازدواج کرد…دیگه شبا کتاب نمیخوندیم اهنگ گوش نمیدادیم حرف نمیزدیم ولی هنوزم حسمون از همون وقتا در جریانه…این اهنگ کی اشکاتو پاک می کنه همیشه منو یاد یه مردی می نداخت که برادرم بود که همه جوره کنارم بود هوامو داشت و…
بعد اینکه بزرگ شدم و فاصله پیش اومد…شاید بزرگ شدن اون اتفاقی نبود که فکرشو میکردم و یا انتظارشو داشتم…
از برادرم هرچقد دور میشدم به پدرم نزدیک میشدم… ادامه خاطراتم با پدرم رقم خورد…
پدر همیشه درد داره…
سخت بود یکبار هم لبخند پدرت رو نبینی:’)
و….
بزرگتر شدم… پدر هم رفت…
تنهایی شاید درد نداشت ولی جذاب نبود…ولی تحملش سخت بود…
تنهایی یاد گرفتم فکر کنم …به آدم ها به کسایی که بودن و حالا یا رفتن یا نیستن…
پدرم همیشه میگفت دختر باید تو زندگیش یه مرد باشه حالا این مرد برادرش باشه پدرش باشه شوهرش باشه و… ولی باید یه مرد باشه که بهش تکیه کنه…
مردی توی زندگیم نداشتم…
مردها بوی رفتن برام می دادن…
یه مدت خواستم خودم مرد خودم باشم …ولی نمی شد…
از پس هرچی برمیومدم از پس اینکه به خودم تکیه کنم بر نمیومدم..
یه وقتی شد دلم برای یه مرد تنگ میشد مردی که نمی دونستم کیه ولی نداشتنش اذیتم می کرد…مردی میخواستم برای زندگیم….
گذشت…
گذشت…
گذشت…
یکی اومد که…
برادرم نبود ولی مردتر از برادرم بود…
پدرم نبود ولی مثل پدرم نرفت…
مرد بود شاید فقط برای خودم
موند به پای همه چی …
موند و بهم فهموند بهش تکیه کنم
چند روزیه که حالم خوب نیست…حالا زندگیه دیگه…گاهی با حالت نمیخونه…
خیلی بد بودم خیلی کج خلق شدم ولی تحمل کرد…شاید اگه من جای اون بودم میرفتم ولی موند… همین موندنش اونو مرد من کرده
ممنونم ازت که اشکامو پاک می کنی شبا که غصه دارم💋
مرد من تویی بهونه هامو از تو می گیرم شبای بی ستاره👻
سامان من💜هیچ کسی تو نمیشه برام… بهترین مرد دنیام😙😚عاشقتم تا همیشه

درباره نویسنده

یاسمن

کمی شاعرو کلی عاشق
خواننده هرشعری هرخطی هر اثری...
با ادبیات زندگی می کنم...
یک ریاضی دان باید کمی هم شاعر باشد؛)

ارسال دیدگاه

نوشته‌های تازه

بایگانی