بر آشوبم تو سامانی

برای این دل کافر شبیه یک مسلمانی

تورا من سخت میفهمم تو ازمن هیچ میدانی؟

نگاه هایی ز چشمانت به من گاهی نظر دارد

که هربارش میسازد بنایی روی ویرانی

تحمل میکند هرچند تلخ است دوری را

به امیدی که نزدیک است سری باشدبه دامانی

شباهنگام هایش را به یادت تا سحر بیدار

در آسمانش بین آن ستارگان تو ماهانی

برایت شعرهایی می گوید هر از گاهی

اگر سهمش شوی می سراید از تو دیوانی

تویی آن مرد ترک تنها از دیار ستارخان

دل من دختر کردی از جنس کوبانی

در این آشوبی که سهراب از سطح سیمانی قرن می ترسد

همین برای من کافیست…بر آشوبم تو سامانی

درباره نویسنده

سامان

فارغ التحصیل کارشناسی نرم افزار، علاقه مند به برنامه نویسی، طراحی وب، تکنولوژی های نوین، یادگیری و فیلم

ارسال دیدگاه

نوشته‌های تازه

بایگانی