یه چیزایی جا بذار

داری میری
پشت سرت یه چیزایی جا بذار که بشه پیدات کرد.
یه چیزی که وقتی برف اومد بشه دید!
یه چیزایی که فقط مال توعه.
ولی خاطرخواش منم.
مثلا صدات چیز خوبیه…

آخ از صدات…
داری میری
حرف بزن!
بذار واژه‌ها گیر کنن به شاخه‌ها …
یک جوری که من دستم برسه بگیرمشون…
زمونه عوض شده….
ما قدیما زیاد حرف می زدیم واسه این و اون که دلمون خالی شه…
راهمون هی کج می شد سمت کمد لباس‌ها می‌چپیدیم اون تو،
و بین چارخونه‌ها منتظر می‌موندیم توی تاریکی یکی بیاد نازمونو بکشه
بگه بیا شام بخور بابا!
شعر بخون …
بذار قافیه ها یه جوری برف و سوراخ کنن که نشه با هیچ حرف دیگه ای پُرشون کرد….
بخند
جوری که بهمن بیاد
وقتی اومد من زیر ایوون نشسته،
یا پشت پنجره ایستاده،
یا رو پشت بوم خوابیده …
باز یادت می کنم ‌…
چون خاطرتو میخام❤️
‌هیچوقت،
هیچکس،
به اندازه ی من
دوستت نخواهد داشت!
این تو ،
این تمامِ آدم ها…

درباره نویسنده

یاسمن

کمی شاعرو کلی عاشق
خواننده هرشعری هرخطی هر اثری...
با ادبیات زندگی می کنم...
یک ریاضی دان باید کمی هم شاعر باشد؛)

ارسال دیدگاه

نوشته‌های تازه