بیست و هشت

حرف های زیادی هستند که هنوز به تو نگفته ام
یک دنیا شعر که هنوز نسروده ام
خیلی از کافه هارا به امید اینکه باهم برویم هنوز نرفته ام!
من حتی برآی دیدن فیلمی که دوستش داشتی بلیط سینما را خریدم، وتا خواستم روی صندلی بشینم نتوانستم و صندلی من و تو…خالی ماند.
من همیشه همین گونه دیوانه ات بودم
همینقدر بی منطق و یکجورهایی احمقانه
من بآزیگرخوبی نیستم
وقتی دوستت دارم بازی نمیکنم!
این واقعیت من است.
من یاد گرفته ام به پای چیزی که میخواهم بمانم
حتی اگر تا آخرین لحظه زندگی ام،نتوانم با تو به کافه ای که دوست داری برویم و صندلی من و تو در سینماو هرجایی…تا ابد خالی بماند
با وجود خیلی از غیرممکن ها برای من و تو، هنوز هم برای با تو بودن برنامه میریزم
هنوز هم نمی توانم به اینکه صبحی بیاید و خورشید زندگیم نباشی،فکر کنم…
من صدایم را درچشمان و‌واژه هایم ریخته ام
برای تو تمام تلاشم را کرده ام و هنوز میکنم
و منتظرم روز تولدت تلفنم زنگ بخورد و تو در یکی از همان کافه هایی که نرفته ایم منتظر منو شعر جدیدم باشی… .

پ.ن:من هیچوقت تو شعر گفتن موفق نبودم
همیشه کلمات بین انبوهی از فرمولا تو سرم گم میشن
ولی خب میتونم از دلم حد بگیرم جوری که به سمت تو میل کنه
حتی میتونم همگراییشو به سمتت اثبات کنم!
عامل مبهم دوست نداشتن هارو به راحتی حذف کنم!
خوب میدونم مشتق دوست داشتن تو
همون آهنگ تغییراتیه که در من ایجاد شد
من تابع علاقمو برحسب توجهم رسم می کنم و احساساتم رو‌همراه با متغیر ها به توان میرسونم
اما هیچکس نمی فهمه دوست داشتن در بطن ریاضیات چقدر عمیق تر از دوست داشتن های شاعرانست….

تولدت مبارک تویی که بودنت بهونه نفس کشیدنه
کلی عاشقتم و‌عشق و‌حال خوب آرزو دارم برات💋❤

درباره نویسنده

یاسمن

کمی شاعرو کلی عاشق
خواننده هرشعری هرخطی هر اثری...
با ادبیات زندگی می کنم...
یک ریاضی دان باید کمی هم شاعر باشد؛)

ارسال دیدگاه

نوشته‌های تازه