نمی فهمم

نمی فهمم خودمو…

هم خوشحالم …هم ناراحت….

خیلی منتظر این روز بودما…خیلی…یعنی از اول آشناییمون تا الان…ولی خب…دله دیگه…تنگ میشه🙂
نمیدونم چی بگم…
نشسم زیر بارون و آهنگی که پخش میشه امون نمیده به گلوم…
یه شب زیر بارون که چشمم براهه
می بینم که کوچه پر نور ماهه
تو ماه منی که تو بارون رسیدی
امید منی تو شب ناامیدی…

خدایا چرا اینجوریم آخه😢😑
خیلی خوشحالم برات…خیلیییی خوشحالم که جواب همه ی تلاشاتو گرفتی همه ی زحمتات نتیجه داد و به اون چیزی که می خواستی رسیدی…که حالا خیال هردومون راحته برا آینده ت برا زندگیمون برا همه چی
ولی…
نمی تونم دوریتو تحمل کنم…
خودت میدونی که چقد دلبسته م بهت…خیلی حرفه که کل روز خودمو قانع کنم نباشی برام
😖😖😖😖😖😖😖
چجوری آخه میشه صب بیدار شد و تو رو ندید؟
چجوری میشه سر صبی به جای هرکاری سر به سر تو نذاشت؟
چجوری میشه تحمل کنم نباشی و بهونه نگیرم؟
چجوری میشه بدون تو بگذرونم؟
میشه مگه؟
من بد عاشقت شدم
شاید تو بد عاشقم کردی…

زندگیم خیلی دوست دارم خیلی بیشتر عاشقتم میدونی رفیق دلمی نفسم بنده به نفسات این مدت میدونم که سخته دوریتو تحمل کنم ولی می ارزه …که موفق ببینمت که ببینم به همه خواسته هات رسیدی

هیچوقت فک نمی کردم اینجوری دل تنگت شم^_-

چقد دوست دارم این حال خوبت رو… این ذوق شیرینت رو…این حجم خوشحالیتو…❤💋❤💋❤💋

امیدوارم لحظه به لحظه لذت ببری از زندگی و فراموشت نشه که دلم باهاته💖
شبت آروم ماه من💋❤

_گوشاتو نگیر یه چی بگم

+بگو
_دوست دارم
_به کسی نگیا
+چشم
_💋

+💋

+منم عاشقتم

خب؟
_خب
+به همه بگو❤

^___^

درباره نویسنده

یاسمن

کمی شاعرو کلی عاشق
خواننده هرشعری هرخطی هر اثری...
با ادبیات زندگی می کنم...
یک ریاضی دان باید کمی هم شاعر باشد؛)

ارسال دیدگاه

نوشته‌های تازه

بایگانی