نمیدونم

نمیدونم…

نمیدونم چرا به هیچی نمیرسم…

چقد آرزو به دل موندن سخته….

حالم اصلا خوش نیست…نابسامانم

می دونی خیلی خیلی خیلی سخته که از یه فاصله ی دور به یه انسان بگی

دلم برات تنگ شده و آرومت نکنه…

خیلی چیزا به دلم مونده…خیلی چیزا…

داشتن یه مرد

یه تکیه گاه

یکی که دلم خوش باشه به بودنش

که بدونم اگه باختم اگه خوردم زمین یکی هس دستمو بگیره…

خیلی دلم می خواست یکی همه عشقی که تو درونمه رو برا خودش بخواد

خیلی دلم میخواست یکی از ته دلش دوسم داشته باشه…

خیلی دلم میخاست برا کسی مهم باشم

یکیو داشته باشم به همه چرت و پرتایی که از سر ذوق می گم گوش بده

دلم میخاست خیلی کارا بکنم و نشد

دلم خواست خیلی خاطره ها بسازم و نشد

دلم میخاست مال کسی بشم و نشد…

دلم میخاد فرار کنم از زندگی…از دنیا…از آدمها…

از همه ی اینهایی که فقط پس می زنن منو عشقمو علاقمو حسمو نیازمو

خواستمو هر کوفت و زهرماری رو که به من ربط داره…

دلم یه پیاده رو میخاد

زیر بارون

با یه هدفون

یه عالمه اهنگ غمگین

که هرچی گریه تو چشام مونده خالی شه….

کاش میشد بمیرم… کاش…

اون رفت …اون رفت…

برای همیشه به جمله ی : ای کاش می موند

چه حیف نمیشه این حس اون حس

که دیگه تکرار نمیشه این واقعیت…

که از خاطرت پاک نمیشه…چشماش… چشماش…

یه دریای آبی پر قایقایی…بادبانایی…

که بازم به عشق باد بوی تو…

بوت… بوت… بوی باد تو….

کوه باش و دل نبند…

رود باش اما بمون….

اشک شو اما نه تو غم…

تو اوج خنده…

یادت نره قولتو…نشه چیزی خسته کنه تورو…

یادت نره زندگی….یه وقت یادت نره زنده ای…

من تورو می خوام اما آزاد….

که غم هیچوقت سراغت نیاد…

من اشک آرزو می کنم برات…

نه تو غم… نه….

تو اوج خنده هات…

…….

چشماش…چشماش…چشماش…