نابسامان

دست نوشته های یک دختر اردیبهشتی

آخرین نوشته ها

نامه ای به دخترم

ن

سلام دخترم من مادرت هستم.یاسمن. می خواهم این روزهایی که نیستی از روزهایی برایت بنویسم که قرار بود باشی. ماجرا اینگونه بود که من عاشق شدم…عاشق پدرت. لابد از خودت می پرسی عشق چیست؟ فکر می کنم در دوره و زمانه ی شما این کلمه مفهومی نداشته باشد‌… عشق چیز غریبیست دخترم. عشق همانیست که تو حاصلش بودی. عشق یعنی دلت بین همه ی آدم ها برای یک نفر بیشتر بتپد… عشق پدرت...

سرزمین من

س

چهره ات کشوری گسترده
پایتختی سرخ را داراست
گفته اند جنگ های بسیاری
از گذشته بر سر آن لبهاست
منم آن شاعر ایلامی
اهل استان غربی و محروم
از پس کوه ها آمده ام
پایتختی بخندد بر روم

بعد از او هیچ کس نمی آید…

ب

بغض هایی برای تنهایی
اشک هایی که شور سرریز است
باز بیقراری در کافه
جای خالیش آن ور میز است
قهوه ای که سرد و تلخ می ماند
سهم من از جای خالی اوست
بعد از او هیچ کس نمی آید
دل من پایبند بی مثالی اوست…

نوشته‌های تازه

بایگانی