نابسامان

دست نوشته های یک دختر اردیبهشتی

آخرین نوشته ها

سورپرایزی که سورپرایز نشد…

س

دومین نوشتم تو این وبلاگ و شاید آخرین نوشتم باشه… نوشتن رو دوست داشتم، خیلی مینوشتم ولی اتفاقاتی افتاد که نوشتن از سرم پرید، پرید تا اولین نوشته توی این وبلاگ… حالا این دومین نوشتم میتونه باشه… از تولد قبلی که این وبلاگ هدیه من به یاس بود، فکر تولد دومی بودم، مثلا الان که فکر تولد سومی هستم که باهمیم… کلی برنامه ریزی کرده بودم برای این روز خاص ولی اتفاقاتی افتاد که برنامه...

بیست و هفت

ب

بیست و‌ هفت اسفند یاد من میاره که ته مه های زمستون برام عزیزترین آدمو داره…تو! تو خودت میدونی امسال می فهمیم که دور بودنت چقد دلمونو میچلونه… تو مث هوا می مونی … من نمیخوام ازت دور باشم،تو منبع همه ی حال های خوبی،همه ی حرفایی که آدما تو راه بزرگ شدن باید بشنون،همه ی اون بپا گفتنایی هستی که آدمو جدا میکنه از اینکه راه آدمای معمولی و سطحی رو برن، تو برا من همه ی اون چیزی هستی که...

نمی فهمم

ن

نمی فهمم خودمو…
هم خوشحالم …هم ناراحت….
خیلی منتظر این روز بودما…خیلی…یعنی از اول آشناییمون تا الان…ولی خب…دله دیگه…تنگ میشه🙂
نمیدونم چی بگم…
نشسم زیر بارون و آهنگی که پخش میشه امون نمیده به گلوم…
یه شب زیر بارون که چشمم براهه
می بینم که کوچه پر نور ماهه
تو ماه منی که تو بارون رسیدی
امید منی تو شب ناامیدی…

دنیای ما

د

دنیای ما مثل یک پیاده رو است که در انتهای آن با کسی قرار داریم…
برای رسیدن به طرف مقابلمان باید از خیلی ها در این مسیر بگذریم…
باید چشم روی خیلی ها ببندیم و ایمان داشته باشیم آنکه در نهایت برای ما ایستاده است ارزش این همه رهگذر را دارد…

نوشته‌های تازه

بایگانی