نابسامان

دست نوشته های یک دختر اردیبهشتی

آخرین نوشته ها

نمیدونم

ن

نمیدونم… نمیدونم چرا به هیچی نمیرسم… چقد آرزو به دل موندن سخته…. حالم اصلا خوش نیست…نابسامانم می دونی خیلی خیلی خیلی سخته که از یه فاصله ی دور به یه انسان بگی دلم برات تنگ شده و آرومت نکنه… خیلی چیزا به دلم مونده…خیلی چیزا… داشتن یه مرد یه تکیه گاه یکی که دلم خوش باشه به بودنش که بدونم اگه باختم اگه خوردم زمین یکی هس دستمو بگیره… خیلی دلم می خواست...

بیست و هشت

ب

حرف های زیادی هستند که هنوز به تو نگفته ام یک دنیا شعر که هنوز نسروده ام خیلی از کافه هارا به امید اینکه باهم برویم هنوز نرفته ام! من حتی برآی دیدن فیلمی که دوستش داشتی بلیط سینما را خریدم، وتا خواستم روی صندلی بشینم نتوانستم و صندلی من و تو…خالی ماند. من همیشه همین گونه دیوانه ات بودم همینقدر بی منطق و یکجورهایی احمقانه من بآزیگرخوبی نیستم وقتی دوستت دارم بازی نمیکنم! این واقعیت من است. من...